![]() |
![]() |
|
| این جام آخر است بگیر و تو نوش کن __ شعرم گلایه است،بخوان و...فراموش کن |
|
یک حس گنگ چشمهای تو را هی قدم زدن خواندم همیشه از تو همه جا هی تو را... و من ــ
احسـاس می کـنم نفسم بند می رود باز هم من و تو بیا جنگ تـن به تـن
خنجر بکش تازه تو را شعر می شوند تک تک تمامی سلولهای این بدن
شاعر کشی حس غریبیست تجربه داری؟ انگار یک نفر شبیه تو را بی سبب کشتن
مُردم مگر که تـو قـاتـل شوی مرا آماده اند جسد، گورکـن، کفـن
با دستهای خود کفنم... نه کمی بمان ماندست ته نفسی تا تو را تهی گشتن
این جا به بعد این منم و چند بیت زمان فرصت کم است فاجعه را نمی توان گفتن
این جا منم تمام مرثیه های زمین سرد مثل درخت ریشه خود را تـبـر زدن
این جا منم کافر بی دین بت پرست یک عاشق عجیب وغریب و بددهن
ابن جا منم هفت گناه کبیره ات ابلیس های گم شده در چاک پیرهن
این جا منم شکل کسی مثل هیچکس این جا تویی سیب نخورده گناه من *** این جا کسی نفس نفس آخر و هنوز با حس گنگ چشمهای تورا هی قدم زدن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 0:12 توسط مهدی جوکار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مرگ گوید:هوم!چه بیهوده
زندگی می گوید:اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست!... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نت سکوت صبح است ساقیا... شهر سنگستان عطر سکر آور گلهای یاس تنهاترین شاپرک سکو تستان خانه متروک تابوت سکوت باز باران |
|
RSS
|