![]() |
![]() |
|
| این جام آخر است بگیر و تو نوش کن __ شعرم گلایه است،بخوان و...فراموش کن |
|
چمدانهای خسته کفشهای همیشه بر آستانه در تمام خاطره ها مدفون در همین کوچه پای آن کاجی که نطفه اش دستهای پدر بزرگ بود که صد سال سیاه روز سپیدی ندید
چمدانهای خسته... در آستانه برزخ این جا هنوز مرگ آسان است به رسم صد سال پیش هنوز که هنوز است کلاغها شومند و مادرانِ دلشوره های همیشه بر آستانه خانه ها ذره ذره می میرند که حجله های تازه تازه است که سبز می شوند بر سر هر معبر
این جا کافر می شوی در شعرهایت و سهم تو جهنمیست آویختنش را بر دارهای عذابی که گره به گره می بافند میله های زندانم را
این جا تیتر می شوی در روزنامه هایی که ... داغ داغ بنوشید تا از دهن نیفتاده ام: ( آن مرد رفت آن مرد با چمدانش رفت ............... ) این جا ..... (( دِ بس کن دیگه لا مصّب چقدر غُر می زنی؟ )) این جا...... این جا...... تمام! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 0:5 توسط مهدی جوکار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مرگ گوید:هوم!چه بیهوده
زندگی می گوید:اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست!... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نت سکوت صبح است ساقیا... شهر سنگستان عطر سکر آور گلهای یاس تنهاترین شاپرک سکو تستان خانه متروک تابوت سکوت باز باران |
|
RSS
|