![]() |
![]() |
|
| این جام آخر است بگیر و تو نوش کن __ شعرم گلایه است،بخوان و...فراموش کن |
|
به میثم شیخلر سپاس دوستیش بازو به بازو ... فریادم کن شاید از گلویت بیرون بیفتم این لقمه ی نجویده را ... دندان به استخوان گرفته ام کار از جگر گذشته خون می خورم هر روز داغ داغ!
هرز می رود قدمهایم را می گویم دستم بگیر که این روح عاصی تلو تلو می خورد پیش جنازه ام
دو پله بالاتر از چشمانت دارم زدند به جرم اینکه شاعرش بودم خِرت ... خِرت... می شنوی؟ خِرخِره می جوند ... *** بالا می روم از این رگی که نبضش برای تو نبود ببین تیغ کشیده اند... که رسیده ام به شاهرگ ... و تمام
شک نکن، ضربه کاری بود بازو به بازویم باش که این نفسهای آخر است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 0:10 توسط مهدی جوکار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مرگ گوید:هوم!چه بیهوده
زندگی می گوید:اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست!... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نت سکوت صبح است ساقیا... شهر سنگستان عطر سکر آور گلهای یاس تنهاترین شاپرک سکو تستان خانه متروک تابوت سکوت باز باران |
|
RSS
|