![]() |
![]() |
|
| این جام آخر است بگیر و تو نوش کن __ شعرم گلایه است،بخوان و...فراموش کن |
|
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش ((حافظ))
تمام طول جاده وسعت چشمانت بود که هیچ گاه پایانی نداشت مسافرم خسته از این مرثیه ها تمام می شوم اما... جاده تمام نشد چشمانت هم
شراب می خواهم تلخ تلخ شاید مردانه بیفتیم که مردانه نبودیم
قمار کرده ام هستیم را در این سفر که از تو بود تا ................. نرسیدن همیشه فرصت کم است و فرصت من تنها این حرفهاست که می خوانی یا شاید هم ... *** ساقی جام را بده ((که تا یکدم بیاسایم ... )) دنیا را نمی خواستم اما شر و شورش آسوده ام نگذاشت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 1:19 توسط مهدی جوکار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مرگ گوید:هوم!چه بیهوده
زندگی می گوید:اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست!... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نت سکوت صبح است ساقیا... شهر سنگستان عطر سکر آور گلهای یاس تنهاترین شاپرک سکو تستان خانه متروک تابوت سکوت باز باران |
|
RSS
|