![]() |
![]() |
|
| این جام آخر است بگیر و تو نوش کن __ شعرم گلایه است،بخوان و...فراموش کن |
|
خامش منشین خدا را پیش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی !* ای هم گناه من در لحظه ی عظیم هزیمت ناگزیر به این دروغزار پر از گناه چگونه توانمت یافت؟ ای تو هم خود گناه من و هم عقوبت و پاداش در هزار توی کوچه های کدام دیار ناشناخته توانمت دید؟ *** خسته ی خسته صورت تاول گون، پای آبله هر گوشه را دست سوده ام و در هر دیاری تو را جستجو بردم ای دیرینه آشنا در این لحظه های سراسر مر گ زده در مرز کدام ثانیه ی تنهایی توانمت یافت؟ *** ما با هم زاده شده ایم در یک لحظه! و مرگمان نیز همسان است در یک لحظه! من سوگوار لحظه لحظه های بی توام و تو بی من چونان پرنده ی اسیری در حسرت پرواز ای همزاد در کدام دیار ناشناخته باز خواهمت یافت؟ در کنج عزلت یک دیر متروک؟ یا در خراب آباد میکده ها؟ *** این است حکایت من تردید در مرز ماندن و رفتن در این شبان غم آلوده در حسرت معجزه ای رنج دیرینه را تاب می آورم آشفته گویی ام را تماشا کن ای دیرینه ترین چاره ی آشفتگی ها . . . آشفته ام مبین... آشفته ام مخواه... و آشفته ام مگذار...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 1:49 توسط مهدی جوکار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مرگ گوید:هوم!چه بیهوده
زندگی می گوید:اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست!... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نت سکوت صبح است ساقیا... شهر سنگستان عطر سکر آور گلهای یاس تنهاترین شاپرک سکو تستان خانه متروک تابوت سکوت باز باران |
|
RSS
|