![]() |
![]() |
|
| این جام آخر است بگیر و تو نوش کن __ شعرم گلایه است،بخوان و...فراموش کن |
|
سخن از عشقی نیست
سخن از یاری نیست من به تنهائی یک کوه بلند من به خاموشی یک احساسم آنچنان تلخ که گوئی کام من کشتگه شوکران گردیده آنچنان سرد که گوئی در من همچونان قطب جنوب صدهزاران کوه یخ به طرب بنشسته *** من در این شب که سیاه است به اندازه تنهائی من فکر یک قاصدکم که بسان پیکی قصه درد مرا تا به هرجا که تواند ببرد شاید آنجا در دیاری دیگر در میان دل یک کوچه تار قصه ام را به آن مرد غزلخوان پریشان گوید تا که آواز دهد همچونان یک همدرد قصه این دل آواره بی سامان را *** قاصدک منتظرم زود بیا... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:30 توسط مهدی جوکار |
|
|
از چشمانت چراغی خواهم ساخت
برای عبور از این ظلمات مرد افکن وقلبت را پناه گاهی خواهم کرد برای شبانه های یک تنها آری... آری... تنها با معصومیت چشمان تواست که می توان گذشت و ندید که "انسان" این وارث خدای بر زمین چگونه در تعفن گند آلوده ی هوسهای خویش غرقه است وتنها قلب پاک توست که می تواند مأوایم باشد و برهاندم از زنجیرهای سنگین وسوسه *** بیا وطلوع کن در شب دلمردگیهای تلخ و چشمانت را فانوس راهم کن برای گذشتن از مرز هراسهای پوچ و قلبت را آه قلبت و دیگر هیچ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:48 توسط مهدی جوکار |
|
|
من به پایان چقدر نزدیکم و من چقدر خسته ام از این تکرار ملال آلود ثانیه ها نشانم ده ای خدا که کدام وادی ایمن پناهگاه من است و کدام شانه محبت حریم امن گریه های شبانه *** همیشه اسیر در قفس تنگ تکرار تکرار و بازهم... و من چگونه نشان دهم تنفر خود را از این واژه حرفهای تکراری... عشقهای تکراری... وحتی... خدائی تکراری نمیخواهم، نمیخواهم من خدای زاهدان ظاهر پرست را نمیخواهم مرا دیگرگونه خدائی باید و دیگرگونه عشقی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:46 توسط مهدی جوکار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مرگ گوید:هوم!چه بیهوده
زندگی می گوید:اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست!... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نت سکوت صبح است ساقیا... شهر سنگستان عطر سکر آور گلهای یاس تنهاترین شاپرک سکو تستان خانه متروک تابوت سکوت باز باران |
|
RSS
|